تبلیغات
ادرس جدید www.fun3da.mihanblog.com - مطالب داستان های طنز

ادرس جدید www.fun3da.mihanblog.com
 
script type="text/javascript" src="http://cdn.widgetserver.com/syndication/subscriber/InsertWidget.js">
مادر داماد : ببخشین ، كبریت دارین؟

مادر عروس : كبریت ؟! كبریت برای چی!؟
مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بكشه...
مادر عروس : پس داماد سیگاریه....!؟
مادر داماد : سیگاری كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه...
مادر عروس : پس الكلی هم هست..!؟
مادر داماد : الكلی كه نه... والا قمار بازی كرده و باخته ! ما هم مشروب دادیم بهش كه یادش بره
مادر عروس : پس قمارم بازی می كنه...!؟
مادر داماد : آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن...
مادر عروس : پس زندانم بوده...!؟
مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش یه كمی بازداشتش كردن...
مادر عروس : پس معتادم بوده...!؟
مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...
مادر عروس : زنش !!!؟؟؟
مادر داماد : والله زن خودش كه نه، همونی كه در غیاب زنش باهاش رابطه داشت.... دوستش
مادر عروس : دوست دخترش؟؟؟ پس دوست دختر هم داره؟
مادر داماد : دوست دختر كه نمیشه گفت . ازش بچه هم داره... یه جورایی زنش می شه دیگه
مادر عروس: بچه ؟؟؟ یعنی بچه هم داره ؟؟؟؟
مادر داماد : بچه كه نه. الان دیگه 18 سالشه.مردی شده برای خودش
مادر عروس : پس شما برای نوه تون اومدین خواستگاری؟؟؟؟
مادر داماد : البته من خوب نمی دونم ... گویا پسرم با پسرش به یه دختری تجاوز كردن حالا حامله ست....دختره هم پاشو توی یه كفش كرده كه باید منو بگیری.... نمی دونم بچه كدومشونه ....بهر حال آدرس اینجا رو دادن به ما
مادر عروس : حامله؟؟؟؟یعنی دختر ما حامله است؟؟؟؟ دارین مزخرف می گین
مادر داماد: والله من كه نمی دونم ...پسر و نوه م كه چیزی به من نگفتن....پدر دختره كه گاهی شبا می اد پیشم و باهم رابطه داریم پریشب بهم گفت...شایدم دروغ گفته
مادر عروس: پدر دختره؟؟؟؟ شوهر من؟؟؟ با تو رابطه داره؟؟؟
مادر داماد: والله نباید اینو می گفتم ...حقیقتش رو بخوای ما خونواده آبروداری هستیم...نخواستم بگی دخترمو حامله كردن حالا می زنن زیرش....در هر حال باز امشبم از پدرش می پرسم...قسمش می دم راستشو بگه و بگه بچه مال كدومشونه...آخه شب ازدواج كه نباید مرد به زنش دروغ بگه.درسته خانوم؟؟؟؟
وااااااااااااااااااااا....چرا غش كردی؟؟؟؟ راستی كبریت نیاوردیا!!!!!؟؟؟؟؟




طبقه بندی: داستان های طنز، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و هفتم مهرماه سال 1389 توسط داف بندر
بعد از افطاری ،همین یکشنبه شب ........رفته بودم منزل مشتی رجب

در حدود هشت یا نه هفته بود ..............همسرش از دار دنیا رفته بود

طفلکی کلی برایم گریه کرد .................مرد همسر مرده یعنی کوه درد

مرد همسر مرده یعنی گیج و منگ .........بی زن اصلا زندگی یعنی جفنگ

تسلیت گفتم که غمخواری کنم .............این مصیبت دیده را یاری کنم

در همین هنگام آمد خا له اش ...............خاله ی هشتاد یا صد ساله اش

او نشست و باب صحبت را گشود ............من حواسم پیش ظرف میوه بود

گفتم ای جانم که بعد از سال ها .............یک هلو دیدم از این باحال ها

ناگهان آن پیرزن از جا پرید .....................بیخ گوشم جیغ ناجوری کشید

گفت ای سردسته ی الاف ها ................دست بردار از سر ما داف ها

یک کم آدم باش این هیزی بس است ........داستان گربه و دیزی بس است

مردکِ کم جنبه ی بی چشم و رو .............تو غلط کردی به من گفتی هلو




طبقه بندی: داستان های طنز، 
نوشته شده در تاریخ شنبه سیزدهم شهریورماه سال 1389 توسط داف بندر
جامعه شناسان پس از سال ها تحقیق توانستند تنها مزیت داشتن فرزند دختر را کشف نمایند،
خبر گذاری دخی کش، با اشاره به این مطلب افزود:
تنها مزیت داشتن فرزند دختر، سهولت والدین در انتخاب اسم می باشد،
والدینی که صاحب فرزند دختر می شوند، از منابع طبیعی زیادی در انتخاب اسم برای فرزندشان برخوردارند که والدین فرزند پسر، محروم از استفاده از این منابع می باشند،
برخی از این منابع طبیعی، به شرح زیر می باشد:

1- نجوم: آفتاب، مهتاب، خورشید، ستاره، کوکب، نجمه، گیتی، شمسی، قمر، ثریا، طلوع و ...

2- طبیعت: آسمان، دریا، ساحل، افق، صحرا، سما، باران، طوفان و ...

3- گیاهان: گل، غنچه، شکوفه، لاله، نسترن، چمن، نرگس، آلاله، مریم و ...

4- جانوارن: پروانه، غزال، آهو، ماهی، شاپرک و ...

5- مواد معدنی: طلا، زمرد، نگین، آماتیس، بلور و ...

6- مواد خوراکی: عسل، شکر، شیرین و ...




طبقه بندی: داستان های طنز، 
نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و نهم مردادماه سال 1389 توسط داف بندر
سخت ترین تست هوش دنیا.

لطفا همه سوالات و گزینه ها را به دقت بخوانید و به سرعت به انتهای صفحه که جوابها در آن هست نروید.
خودتان متوجه کمی علم و هوشتان می شوید....عجله نکنید....

شخصی در یک تست هوش دردانشگاه که جایزه یک میلیون دلاری براش تعیین شده شرکت کرده .


سوالات این مسابقه به شرح زیر میباشد :



1-جنگ 100 ساله چند سال طول کشید؟

الف-116 سال ب-99 سال ج-100 سال د- 150 سال

آن شخص از این سوال بدون دادن جواب عبور کرد .



2-کلاه پانامایی در کدام کشور ساخته میشود؟

الف-برزیل ب-شیلی ج-پاناما د-اکوادور

آن ازدانش اموزان دانشگاه برای جواب دادن کمک خواست .



3-مردم روسیه در کدام ماه انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف-ژانویه ب-سپتامبر ج-اکتبر د-نوامبر

آن شخص از خدا کمک خواست .



4-کدام یک از این اسامی اسم کوچک شاه جورج پنجم بود؟

الف-ادر ب-البرت ج-جورج د-مانویل

آن شخص این سوال رو با پرتاب سکه جواب داد .



5-نام اصلی جزایر قناری واقع در اقیانوس ارام از چه منبعی گرفته شده است؟

الف-قناری ب-کانگرو ج-توله سگ د-موش صحرایی

آن شخص از خیر یک میلیون دلار گذشت .

جواب سوالات در پایین

.

.

.




اگر شما فکر میکنید که از آن شخص باهوشتر هستید و به هوش او میخندید پس لطفا به جواب صحیح سوالات در ادامه مطلب توجه کنید :


ادامه مطلب

طبقه بندی: اس ام اس های جدید،  داستان های طنز، 
نوشته شده در تاریخ جمعه پانزدهم مردادماه سال 1389 توسط داف بندر

اقتصاد گاوی : دو تا گاو ماده دارین ...
یكیش رو میفروشین و یه گاو نر میخرین ... به تعداد گاوهای گله ی شما
افزوده میشه و اقتصاد رشد میكنه ... پول براتون همینطور سرازیر میشه و
میتونین به بازنشستگی و استراحت بپردازین ...

اقتصاد هندی : دو تا گاو ماده دارین ...
اونها رو میپرستین و عبادت میكنین !

اقتصاد پاكستانی : هیچ گاوی ندارین ...
ادعا میكنین كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمریكا طلب كمك مالی
میكنین ... از چین طلب كمك نظامی میكنین ... از انگلیس هواپیماهای جنگی
... از ایتالیا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه
زیردریایی ... از سوییس وام بانكی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن
تجهیزات ... با تمام این امكانات گاوها رو میخرین و بعد ادعا میكنین كه
توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتین !

اقتصاد آمریكایی : دو تا گاو ماده دارین
... یكیش رو میفروشین و دومی رو تحت فشار مجبور میكنین....ادامه مطلب زا ببینید


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های طنز، 
نوشته شده در تاریخ جمعه پانزدهم مردادماه سال 1389 توسط داف بندر

دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بسیار قدیمى بودند.
هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او می رفت.

یک روز خسرو گفت: «بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى می کردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم می شود فوتبال بازى کرد یا نه؟»
بهمن گفت: «خسرو جان، تو بهترین دوست زندگى من هستى. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر می دهم.»
چند روز بعد بهمن از دنیا رفت.
یک شب، نیمه هاى شب، خسرو با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمک زن را دید که نام او را صدا می زد: خسرو، خسرو…
خسرو گفت: کیه؟
: منم، بهمن.
:”تو بهمن نیستى، بهمن مرده!
:باور کن من خود بهمنم…
: تو الان کجایی؟
بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.
خسرو گفت: اول خبرهاى خوب را بگو.
بهمن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است.
و از آن بهتر این که تمام دوستان و هم تیمی هایمان که مرده اند نیز اینجا هستند.
حتى مربى سابقمان هم اینجاست. و باز هم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم
و هوا هم همیشه بهار است و از برف و باران خبرى نیست.
و از همه بهتر این که می توانیم هر چقدر دلمان می خواهد فوتبال بازى کنیم
و هرگز خسته نمی شویم. در حین بازى هم هیچ کس آسیب نمی بیند.
خسرو گفت: عالیه! حتى خوابش را هم نمی دیدم! راستى آن خبر بدى که گفتى چیه؟
بهمن گفت: مربیمون براى بازى جمعه اسم تو را هم توى تیم گذاشته!







طبقه بندی: داستان های طنز، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه سی و یکم تیرماه سال 1389 توسط داف بندر

نوشته های یك كودك نفهم

 

 


نام و نام خانوادگی : كاظم بی نام؛ كلاس: دبستان

موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذراندید؟



قلم بر وسط سفید كاغذ می گذارم و فشار می دهم تا انشاءام آغاز شود. سال گذشته سال بسیار خوبی و پر بركتی می باشد. سال گذشته پسرخاله ام زیر تریلی چرخ رفت و له گشت و ما در مجلس ترحیمش شركت كردیم و خیلی میوه و خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت. ما خیلی خاك بازی كردیم. من هر چی گشتم پسرخاله ام را پیدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بیل زد، بدون بی دلیل! من در پارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بیرون پرت كردند. پدرم من را به مكانیكی فرستاد تا كار كنم و اوستای من هر روز من را با زنجیر چرخ می زد و گاهی موقع ها كه خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بست و دو سه بار با ماشین یكی از مشتری ها از روی من رد می شد. من خیلی در كارهای خانه به مادرم كمك می كنم. مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست می داشت و من را خیلی ماچ می كند ولی پدرم خیلی حسود است و من را لای در آشپزحانه می گذاشت. در سال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسیار حامله است و پدرم می گوید یا پسر است یا دوقلو، ولی من چیزی نمی گویم چون می دانم كه بچه ای به این اندازه از هیچ كجای خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته ما به مسافرت رفتیم و با قطار رفتیم. من در كوپه بسیار پدرم را عصبانی كردم و او برای تنبیه من را روی تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابیدم! پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می كشد و مادرم خیلی ناراحت است و هی به من میگوید: پدر سگ، ولی من نمی دانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهد، پدرم عصبانی می شود! در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم و من حدودا خیلی عیدی جمع كرده ام، ولی پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن ماهواره ای خرید كه بسیار بد آموزی دارد و من نگاه نمی كنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی ناموسی نگاه می كند و بشكن می زند. پدرم در سال گذشته رژیم گرفته است و هر شب با دوست هایش آب و ماست و خیار می خورند و می خندند، گاهی وقتا هم آب با چیپس و ماست موسیر.

..... من خیلی سال گذشته را دوست دارم





طبقه بندی: داستان های طنز، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه سی و یکم تیرماه سال 1389 توسط داف بندر

چه جوری تو ماه های مختلف بگیریم بخوابیم؟؟؟!!!!!
فروردین
: تو که حال و حوصله سر و کله زدن با بچه های دماغوی فامیل رو نداری ... دلت هم واسه صنار سه شاهی عیدی که لک نمی زنه ... پس بگیر توی این هوای خوب راحت بخواب !

اردیبهشت : توی این هوا راه می افتی توی خیابون ، یکی دیگه هم دیدی هوایی شده بود راه افتاده بود توی خیابون ، بعد خب ... بهتون گیر میدن ها ...! دنبال درد سر نگرد ، راحت بگیر بخواب !

خرداد : بیخودی میری بیرون که چی ؟ مگه نمی خوای امتحان پایان ترم رو با گواهی پزشکی حذف کنی ...؟ پس دنبال یه دکتر آشنا بگرد و بعدش تو خونه بخواب تا همه فکر کنند حالت بده ... !

تیر : باز فصل میوه شروع شد ... گیلاس که دل درد میاره ، هلو که گرونه ، هندونه بخوری سردیت می کنه ، زرد آلو نفخ میاره ... مگه مرض داری خودتو مریض کنی؟ ... خوب مثل بچه آدم بخواب !

مرداد : بیرون عین جهنم داغه ... تا مخت نیمرو نشده یه جای خنک زیر کولر پیدا کن بخواب ...!

شهریور : از ما گفتن ... این آخرین فرصت خوابه ها ... پس فردا باز درس و کلاس و مصیبت ... از این فرصت آخر واسه خوابیدن خوب استفاده کن ...

مهر : حال و حوصله درس خوندن رو که نداری ؟ ... داری؟ ... پس واسه فرار از گیر دادن های بابات بگیر یه گوشه تو اتاقت تخت بخواب ..

آبان : ماه مزخرفیه ... بیرون که انگار قاتی دود ها یکم اکسیژن هم به کار بردن ... دوست داری تنگی نفس بگیری؟ ... حال داری بعد هربار بیرون رفتن بری حموم؟ ... بگیر بخواب خلاص !

آذر : کی گفته زیر باران باید رفت ....؟ احمقانه ترین کار دنیا زیر باران رفتنه ! یه جایی ردیف کن یه پتو بکش رو خودت ، چرت می چسبه ... نه؟

دی : دیگه خود اخبار هم داره میگه به علت برف شدید اگه کار ضروری ندارین از خونه بیرون نیاین ... پس بچه حرف گوش کنی باش و تو خونه بخواب !

بهمن : تو روز خوش بیرون نبودی .. حالا تو سرمای زمستون میخوای کجا بری ؟ الکی خودت رو گول نزن ... پس بخواب دیگه !

اسفند : همه دارن خونه تکونی میکنن ... کلی اسباب اثاثیه باید جابجا کنی ... بهترین بهونه واسه از زیر کار در رفتن چیه؟ ... بگیر بخواب !!





طبقه بندی: داستان های طنز، 
نوشته شده در تاریخ جمعه هجدهم تیرماه سال 1389 توسط داف بندر
فرق بلال و خیار چیست؟

بلال در فیلم «محمد رسول الله» بازی كرده ولی خیار در اون فیلم بازی نكرده

شباهت بلال و خیار چیست؟

هیچكدامشان در «تایتانیك» بازی نكردند

چرا روی آدرس اینترنت به جای یك دبیلیو، سه تا دبیلیو می‌گذارند؟

چون كار از محكم‌كاری عیب نمی‌كنه

برای قطع جریان برق چه باید كرد؟

باید قبض آن را پرداخت نكرد

آخرین دندانی كه در دهان دیده می‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی

چطور می‌شود چهارنفر زیر یك چتر به‌ایستند و خیس نشوند؟

وقتی هوا آفتابی باشد این كار را انجام دهند

چرا لك‌لك موقع خواب یك پایش را بالا می‌گیرد؟

چون اگر هر دو را بگیرد، می‌افتد

چرا دو دوتا می‌شود پنج تا؟

چون علم پیشرفت كرده

اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چیست؟

طلاق

چه طوری زیر دریایی ترکها رو غرق می‌کنن؟

یه غواص میره در می‌زنه

خط وسط قرص برای چیه؟

برای اینكه اگه با آب نرفت پایین با پیچ‌گوشتی بره

اگه یه نقطه آبی روی دیوار دیدید كه حركت می‌كند چیست؟

مورچه‌ای است كه شلوار لی پوشیده

یك ترك را چگونه برای همیشه می‌شود سر كار گذاشت؟

در دو روی یك كاغذ می‌نویسم: لطفاً بچرخانید




طبقه بندی: داستان های طنز، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه هفدهم تیرماه سال 1389 توسط داف بندر
شنبه:
امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!
یکشنبه:
امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.
8753 تصادفی ،6893 اعدامی،9872 تزریقی، 44596 ایدزی، و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس از دست دادم.... برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد!
دوشنبه:
رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه .
سه شنبه:
مادره بادوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم،اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه.
دست اون یکی رو هم گرفتم،اما دیدم مادره داره یه جوری نگام میکنه.اومدم دست خودشم بگیرم،اما دیدم یه عوضی با ماشین همچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت.به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش از خیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.
منم براشون دست تکون دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو با خودم بردم.اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!
چهار شنبه:
خیلی عجله داشتم،اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بد بد میده.اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم:اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!
پنج شنبه:
اونقدر از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیدم بیفته.با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه.با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود.
جمعه:
بابا ولم کنید جمعه که تعطیله!!!!!




طبقه بندی: داستان های طنز، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه هفدهم تیرماه سال 1389 توسط داف بندر
روش جوادی: یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.

روش یاهو مسنجری: این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!! نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!

روش بچه خر خونی: همون داستان جزوه و این که خودت واردی. نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!

روش خرکی: جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.

روش مذهبی خفن: چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری. نکته:خواهر التماس دعا(برای زدن مخ امیر این روش توصیه میشه)

روش از ما بهتران: لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!

روش بچه مثبت: طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه. نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟

روش عرفانی: میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم انجاست.یه جوری که انگار حواست نیستپات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه: اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی خلالصه خیالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده .

روش لوس گری: یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست (نكته:برادارایه عزیزهمیشه سوسك همراتون باشه).

روش شهرستانی: یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه! نکته: اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا زندگی با این آدم توصیه نمی شه.





طبقه بندی: داستان های طنز، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه هفدهم تیرماه سال 1389 توسط داف بندر

 SmSiSmS.ir | بزرگترین سایت جوک و اس ام اس ایرانیان

 

دکتر علی شریعتی :

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست

که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛

اول آنکه کچل بود،

دوم اینکه سیگار می کشید .

و سوم – که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!

… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،

آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه :

زن داشتم ،سیگار می کشیدم وکچل شده بودم.

وتازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران که ابراز

انزجار می کند

ممکن است در خودش بوجود آید.




طبقه بندی: داستان های طنز، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه هشتم تیرماه سال 1389 توسط داف بندر

شدم با چت اسیر و مبتلایش***شبا پیغام می دادم از برایش

به من می گفت هیجده ساله هستم***تو اسمت را بگو، من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد***ز دست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای کمندش***کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش

بگفت چشمان من خیلی فریباست***ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من***اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هرشب به او چت می نمودم***به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام***که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم***ز فکرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم که وقت آن رسیده***که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم که قصدم دیدن توست***زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت***هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار***گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه، وقت و روز موعود***زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت***تو گویی اژدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا***بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا***کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا

مسن تر بود او از مادر من***بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم***از آن ماتم کده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم، دیدم که او نیست***دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر***نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به “شاعر”***به شعر آورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرید از آن درسی به عبرت***سرانجامی نـدارد قصّه ی چت





طبقه بندی: داستان های طنز، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و سوم خردادماه سال 1389 توسط داف بندر
                            http://www.blogtak.com/uploads/k/kazeroon/12497.jpg

یچاره دخترا اگه خوشگل باشن می گن عجب جیگریه! اگه زشت باشن می گن کی اینو می گیره! اگه تپل باشن می گن چه گوشتیه! اگه لاغر باشن می گن چه مردنیه! اگه مودبانه حرف بزنن می گن چه لفظ قلم حرف می زنه! اگه رک و راست باشن می گن چه بی حیاست! اگه یه خورده فکر کنن می گن چقدر ناز می کنه! اگه سری جواب بدن می گن منتظر بود! اگه تند راه برن می گن داره می ره سر قرار! اگه اروم راه برن می گن اومده بیرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتی حرف بزنن می گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه می گن یکی رو زیر سر داره! اگه حرف شوهرو پیش بکشه می گن سر و گوشش می جنبه ! اگه به خودش برسه می گن دلش شوهر می خواد می خواد جلب توجه کنه ! اگه............چکار کنه بمیره خوبه؟





طبقه بندی: داستان های طنز، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه دوازدهم خردادماه سال 1389 توسط داف بندر
همیشه خانم ها به امر شریف «شرط و شروط تعیین کردن» مشغولن. ولی حالا وقتشه که ما مردها هم تکلیف خودمون رو روشن کنیم...

خانوما توجه کنن: اینها قانون های ما هستن؛

توجه بفرمایید که همه قانون ها شماره «1» هستن!

1. با شما خرید کردن ورزش نیست. ما هم دوست نداریم فکر کنیم که هست!

1. گریه کردن یعنی باج خواستن!

1.هر چیزی که می خواهید درست بگید. بذارید درست روشنتون کنیم؛ با گوشه زدن به جایی نمی رسین. با کنایه زدن به جایی نمی رسین. با حرفای مبهم به جایی نمی رسین. صاف و پوست کنده بگین چه مرگتونه!

1. هیچ اشکالی نداره اگه سوال های ما رو با «بله» و «خیر» جواب بدین. خیلی هم خوشحال میشیم!

1. بی زحمت فقط وقتی مشکلتون رو پیش ما بیارین که بخواهین ما حلش کنیم. ما فقط مشکل حل کردن بلدیم. اگه همدردی می خواهید برید پیش بقیه خانم ها!

1. اگه برای 17 ماه متوالی سردرد دارید، یه چیزیتون میشه. خودتونو به دکتر نشون بدین!

1. چیزایی که 6 ماه پیش گفتیم رو توی دعوای امروز علیه خودمون استفاده نکنین. اصلاً می دونین چیه؟ ما فقط حرفای هفته پیش یادمونه!

1. اگه فکر می کنین چاقین خب حتماً هستین دیگه. چرا باز می پرسین؟!

1. اگه از حرف ما 2 تا برداشت می کنین و یکیش شما رو عصبانی یا غمگین می کنه، پس منظور ما این یکی نبوده، اون یکی بوده!

1. یا از ما بخواهید یه کاری براتون بکنیم، یا بهمون بگید چطوری باید انجامش بدیم. نه هر دو تاش با هم! اصلاً اگه شما بهتر می دونید که چطور باید انجام بشه، چرا خودتون انجام نمی دین؟!

1. اگه خیلی احساس میکنین که حتماً باید یه حرفی رو بزنین، حداقل تا آگهی بازرگانی تلویزیون صبر کنین. نه وسط فیلم!

1. کریستف کلمب از کسی آدرس نپرسید. ما هم نمی پرسیم!

1. ما مردا فقط اسم 16 تا رنگ رو بلدیم!

1. اگه ما پرسیدیم «چته؟» و شما گفتین «هیچی»، ما هم فرض می کنیم چیزیتون نیست. البته میدونیم که یه مرگیتون هست، ولی به دردسرش نمی ارزه!

1. اگه یه چیزی میگین ولی نمی خواهین جوابشو بشنوین، پس ما هم یه جوابی می دیم که نخواهید بشنوید!

1. وقتی می خواهیم با هم بریم بیرون، هر چی که بپوشین خوبه. به جون خودمون راست می گیم!

1. لباساتون کافیه!

1. کفشاتون هم خیلی زیاده!

1. اندام ما خیلی هم متناسبه. خپل هم خیلی خوبه!

1. خانمای محترم، از اینکه این مطلب رو خوندین متشکریم. ضمناً اگه قراره امشب جدا بخوابیم اصلاً نگران نباشین. بیرون خوابیدن برای مردا مثل پیک نیکه!
 
  




طبقه بندی: داستان های طنز، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه دوازدهم خردادماه سال 1389 توسط داف بندر
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ